کارخانه ی رویاسازی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
گاهی دوست دارم این صفحه رو باز کنم و فقط بنویسم. انقدر زیاد که خستگی هام در بره.نق بزنم انگار کسی هست اینجا که داره به حرفام گوش میده میگه سر بزار روشونم موهامو ناز کنه،اشکمو پاک کنه بعد من همه چی رو فراموش کنم.حافظه ی ذهنم پاک بشه. انگار این جا یه دفتره.مثل سر رسیدایی که توش خاطراتمو مینوشتم.وقتی ک...
نه به خشونت علیه من - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
چرا تو مهمونیا من همش باید سفره رو پاک کنم؟:((چرا چرااا؟
هل جزا الاشتیاق الا الدیدار ؟ - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود دیگر شکسته بود دل و در میان ما صحبت به جز حکایت سنگ و سبو نبود او بود در مقابل چشم ترم ولی آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت با روی زشت زیور...
صد بار - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
از خودم بدم میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد. تمام.
یا ذالآلا و النعما - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 3:03
در قبایل عرب همواره جنگ بود،اما مکه "زمین حرام" بود و چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم، "زمان حرام"، یعنی که درآن جنگ حرام است.دو قبیله که با هم می جنگیدند، تا وارد ماه حرام می شدند، جنگ را موقتا تعطیل می کردند، اما برای آنکه اعلام کنند که "در حال جنگند و این آرامش از سازش نیست، ماه حرام رسی...
یا مانع یا دافع... - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 3:03
گیرم سال شصت و یک هجری نه...نود و شش شمسی زمان برای ما زمین گیر شده ها که فرق نمیکند.کربلا به وسعت همه ی دنیا و تاریخ است دقیق که نگاه کنم هرکسی شبیه شخصی است. من دنبال خودمم.دنبال نقش خودم.آن موقع من کدام بودم؟چپی یا راستی؟بیطرف؟یار امامم؟مقابل امامم؟جانبازی که قاتل امامش شد؟حری که آزاد شد؟ شاید من...
لیموی تلخ بعد غذا - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 3:03
ما همیشه با این شعار که ترجیح میدهم در سلف باشم و به نماز فکر کنم به جای اینکه در نمازخانه باشم و به غذا فکر کنم اکثرا تو دانشگاه اول غذا خوردیم بعد رفتیم نماز. خدایا خودت راه راستو به سمت ما کج کن.. میگن نماز مثل لیمو شیرینه هرچی از اول وقتش بگذره تلخ تر میشه...
که هنوز من نبودم... - تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 3:03
دارم به این فکر میکنم به بیست و دو سال پیش توی همین روزهای سرد دارد گرم ترین اتفاق خانه ی ما می افتد...دو ماه زودتر.کسی که برای دیدن این دنیا خیلی عجله دارد نمیداند مگر اینجا چه خبر است...؟با انگشتانی به باریکی چوب کبریت بدنی به سبکی پر قو ولی چشم هایی روشن که به این دنیا باز کرده و نگاه میکنند...می...
یاذالحمد و الثنا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
هر فسادی که در عالم افتاد ،از این رو بود که،یکی،یکی را معتقد شد به تقلید یا منکر شد به تقلید. شمس تبریزی
یاذالفخر و البها - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
ببین بیا با خودت رو راست باش رفیق.این درست نیست که وقتی نفرت از کسی همه ی وجودتو پر کرده،ادای کس دیگه ای رو در بیاری.آدم باید خودش باشه.حتی اگه بد اخلاق و منزوی و متفاوت بود ، باید خودش باشه و ادای عاشق بودنو در نیاره.وقتی یه صبح آفتابی توی کتابخونه ی دانشگاه میبینمت و میای محکم بغلم میکنی و میگی دل...
یا ذالمجد و الثنا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
هیچکس جز آن که دل به خدا سپرده است رسم دوست داشتن نمیداند...
کتاب دو - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
کتاب یحیا... یحیا پسر سید ضیاءالدین،یعنی تنها پسر سید ضیاء، که خدا توی پنجاه و دوسالگی به او فرزند داده بود... کتاب یحیا از همان کلمات است به قول امیر حسین معتمد:باید بگویم آدم نمی تواند با کلمه ها همنشست و همبرخاست باشد، با کلمه فکر کند، ولی با کلمه خیال نکند. ناگزیری ما از نوشتن، از این دست ناگزیر...
یاذالعهد و الوفا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
پیش از تو هیچ اقیانوس را نمیشناختم که عمود بر زمین بایستد... پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم که پایافزاری وصلهدار به پا کند و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد دری که به باغ ِ بینش ما گشودهای هزار بار خیبریتر است مرحبا به بازوان ِ اندیشه و کردار ِ تو +خوب نگه داشتین عهدی که بسته بودین ب...
یاذالعهد و الرضا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
Silence is the loudest cryI’m safe but I’ve lost everything I’ve knownI can smile because the pain has goneBut cry because it’s where i’m fromGod I tu to You to make me strong... again
یاذالمن و العطا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
چخوف داستانی دارد که در آن مرد جوانی قبول میکند سر یک شرط بندی پانزده سال از عمرش را در یک اتاق زندانی بماند تا مقدار زیادی پول ببرد .این مرد در لحظات پایانی شرط بندی، تنها زمانی که پنج دقیقه تا پایان پانزده سال مانده، آگاهانه از اتاق بیرون می اید و شرط بندی را میبازد . روزهاییست که من هم احساس همین...
یاذا الفضل والقضا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
تو برای ما،،، برای ما خاک نشینان زمین گیر و غریب که در وسط آسمان،آسمان را فراموش کرده بودیم...
یاذالعز و البقا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
هندزفری ام را میگذارم گوش هایم و صوت یاسین را پلی میکنم.انگار قرار است باران بیاید.عزیزی میگفت باران برای ما نمیبارد،بلکه می آید.مثل کسی که از همین زمین مدت هاست که به سفر رفته و دوباره قرار است کنارمان بازگردد.دم غروب و به قول سهراب حضور خسته ی اشیاست.کاش زود تر برگ ها بریزند،درخت ها سبک تر شوند.اح...
یا ذالجود و السخا - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 3:44
+گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است داستانهایی که مردم از تو میگویند چیست؟ نصفه شب است که متن را مینویسم و پست نکرده خوابم میبرد.خواب میبینم که میگویند:به خاطر این پست که ارسال نکردی میبخشیم بقیه ی پست ها حدیث نفس بوده اند —اصلا همین پستی که همین الان هم میخوانید حدیث نفس است_خواب مال چند هفته ی ...
یا من قامت السماوات بامره - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:46
مامان اعتقاد دارد آدم میتواند با هر جور آدمی دوست شود.میتواند دوست شود اما رفتار های بد او را یاد نگیرد و تنها اخلاق خوبش رویش تاثیر بگذارد.من قبول ندارم.قبل تر ها میگفتم دوست که شدیم رفیق که نمیتوانیم بشویم بقیه به من میگفتند تو با کلمات بازی میکنی اما برای من این دو یکی نبودند. دوست زیاد داشتم .از...
یا من استقرت الرضون باذنه - تاریخ: 1396/6/13 ساعت: 1:46
مثل همان موقعی که که کریم سرش را گذاشته بود روی زانوی علی گریه میکرد... دلم های های گریه روی زانویت را میخواهد...