من چه سبزم امروز - تاریخ: 1399/4/31 ساعت: 12:12
اگر زندگی من تا الان تنها دو فصل داشته باشد و فصل دوم زندگی ام ازتاریخ 7 خرداد 99 شروع شده باشد،فصل دوم زندگی ام را عاشقم:)
شازده کوچولو به گلش گفت - تاریخ: 1399/4/31 ساعت: 12:12
حسن و زیبایی دنیا و هر چه در آن است به حسی است که ما از آن میگیریم،خاطره ایست که از آن داریم و به آن احساس نزدیکی میکنیم.دیروز برای من یک روز معمولی بود .مثل تمامی روزهایی که آدم میتواند شروع کند و به
گل در بر و.. - تاریخ: 1399/4/31 ساعت: 12:12
ای تمام سود و سرمایه ی ممکن - تاریخ: 1399/4/31 ساعت: 12:12
من بی تو زیان کارم خسر الدنیا و خسر الاخره ...
کتابی برای نخواندن! - تاریخ: 1399/4/31 ساعت: 12:12
آدم بعضی کتاب ها را که میخواند توی دلش میگوید حیف آن درختی که حرام شده تا خزعبلات و تراوشات مریض گونه ی نویسنده بتواند به جاپ برسد.کتاب نوشتن که دیگر به ظاهر تنها هدف برخی نویسندگان شده نه چه چیزی نوش
دلتنگی - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 9:21
یک سری خاطره ی محو از بچگی دارم که بابا کلی کاربن آبی داشت ..با چند تا کاربن مشکی لایشان.آن موقع ها نمیفهمیدم کاربردش چیست فقط یادم است میگذاشت لای کاغذ ها و بومممم نوشته هایش چند برابر میشدند.یک بار
مثل لبخند خواهرم - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 9:21
و از حسرت های زندگی این است که دنبال چیزهایی دویده ایم که مال ما نبوده اند.از دویدن ها خستگی اش برایمان مانده با کفش پاره و پای تاول زده . هر چه زمان میگذرد آرام تر میشوم و بیشتر به چیز هایی که دارم فکر میکنم .گاهی ندویده به خیلی هایشان رسیده ام اما چون از پلک چشم به من نزدیک ترند ندیدمشان. ببین دنی...
هر روز فراموشی - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 9:21
یکی از همین شب ها کاغذ و قلم برمیدارم و تنها یک کلمه برایش مینویسم.مینویسم که فراموشت کرده ام. و یکی از همین روزها(چون آن کار را کرده ام دیگر میتوانم شب ها را راحت بخوابم)یک بوم نقاشی میکشم،یک ترانه میگویم،یک دفتر پر اتود میزمم،یک مجسمه میسازم و یا کوله ام را برمیدارم و دور دنیا را میدوم و به تمامی ...
هر روز دلتنگی - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 9:21
به قدر دانه دانه های شن به ذره ذره های وجودم و تک تک ستاره های آسمان و قطره قطره های دریا و آه آه غم و یک جهان پر از جهانیان قسم به نور قسم به صبح قسم به سایه های ظهر قسم به شب قسم به تو دلم برایت چقدر تنگ گشته است!!!!!
حتی شما دوست عزیز - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 9:21
گاهی حس میکنم حسابی وقت خودم،خدا و بقیه ی دنیا را گرفته ام.
Million years a go!!! - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
I only wanted to have funLea ing to fly, lea ing to runI let my heart decide the wayWhen I was youngDeep down I must have always knownThat this would be inevitableTo ea my stripes I'd have to payAnd bear my soul I know I'm not the only oneWho regrets the things they've doneSometimes I just feel it's...
روزگار سردی است محبوب من - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن ت
من اینجا ریشه در خاکم - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
خوب من زیاد فک کردم من نباید خونمو ول میکردم به دلیل اینکه گاه و ناگاه رهگذری به پنجره ی خونم سنگ پرتاب میکرد من هنوز هم اینجارو دوست دارم، هر چند بلد نیستم با کلمه ها م معجزه کنم هرچند هزاران نفر مخا
ساده و خنک و نرم و آرومه - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
امروز تولد باباست یه برنامه ی سوپرایزی چیدم وقتی که از خونه درومد تا بره دنبال #فرشته که از کلاس بیارتش کیک رو سریع رو به راه کردم و با همه تو خونه هماهنگ شدم وقتی بابا در رو باز کرد:گی لی لی لی...بر
ابرهای همه عالم شب و روز در دلم میگریند... - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
اخوان ثالث فقط اون لحظه که به قاصدک میگه:انتظار خبری نیست مرا ...برو آنجا که تورا منتظرند...دست بردار ازاین در وطن خویش غریب...
گذشتن و رفتن پیوسته - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
التیام زخم های کهنه گاهی به اندازه ی ابدیت طول خواهد کشید.گاه و بیگاه از اطرافیانمان شنیده ایم که "زمان که بگذره درست میشه"اما واقعیت این است چیزی درست نخواهد شد .شاید بهتر کلمه ی مناسبی باشد.بدین صور
قم اللیل الّا قلیلا - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
امشب را کم که نه زیاد با من حرف بزن سینه ام پر حرف( درد )است.
عنوان ندارد - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 4:36
به آدمی افتاده در مرداب میمانم که دست از تلاش برای نجات میکشد.چند دقیقه به تعویق افتادن مرگ ارزش از دست دادن تماشای غروب را ندارد.
یا رحمن یا رحیم - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 9:20
اول رنج نافرمانی از تو دوری از تو نبود.دوری از خودم بود.آدمی به جایی میرسد که خود را نمیشناسد.جملات مفهوم نمیسازد و دلش آرام نمیگیرد. و این خرده کلمات مثل باریکه نور های تابیده شده اند اگر چه در دل سن
کلام چندم - تاریخ: 1397/11/13 ساعت: 9:20
مثل لپ تاپ رو برویم،ماگ مخصوصم،میز کارم،شارژر گوشی ام،هندزفری به هم پیچیده ام،بخاری روشن اتاقم. کمتر از پوستی های رول شده،کاغذی لگد شده ، لیوانی نشسته،دستمالی استفاده شده،جوراب های کثیف،کوله پشتی ن